من می خواهم برایم آتش باشی
عمق دل بینوایم آتش باشی
من می خواهم در این شب یخبندان
درحنجره ی صدایم آتش باشی
----------------------------------------
سال ها کوزه به دوش سحرم
سال ها عاشقم و دربه درم
سال ها هر سحر ازبی بالی
غمگنانه به خدا می نگرم
عشق با من سر دعوا دارد
که چرا عاشق بی بال و پرم
چه بگویم همه تان می دانید
چه قدر سنگ نشسته به سرم !
دردها ! باز بگویید مرا
که چرا درعطشم شعله ورم ؟
به چه جرمی ، به چه جرمی باید
سمت گلهای معطر نپرم ؟!...
***
مدتی هست کسی محرم نیست
آتشی هست ولی مرهم نیست
روح هم صحبت شیطان شده است
از خداوند گریزان شده است
باغ از وسوسه لبریزشده است
قامت عشق غم انگیز شده است
نور ، جان داده و فریادی نیست
دیگر اینجا نتوان عاشق زیست ...!
بگذارید کمی باز شوم
باز هم عازم پرواز شوم
مست مستم ، سر رفتن دارم
سر در خویش شکستن دارم ...!
***
باز هم کوزه به دوش سحرم
باز هم عاشقم ودربه درم
قصه این است وخدا می داند
که از این حاشیه باید بپرم
بامدادی همه تان می بینید
چه سبک از برتان می گذرم ...
بعد از آن روز که من لب بستم
وصدا مرد در این چشم ترم
شرح غمهای غریبستان را
می سپارم به صدای پسرم ...!
***
ای زغمت بال وپرم سوخته بی تو دو چشمان ترم سوخته
آواز همیشگی عاشورا باز هم به گوش می رسد ومن مانده ام باتنی خسته، فکری مغشوش ودلی که در جستجوی روشنایی بال بال می زند .
در چنبره ی خیالم فرو می روم ؛ آهسته گام برمیدارم وبه سمت مسیری می روم که گویا نا آشناست ؛ سمت مسیری می روم که شایدتا لحظه ای بعدتر راه خویش را گم کند ....
نمیدانم جاده ی عبور من کجاست !
نمی دانم از کدام چشمه نور سمت وادی دلم جاری خواهد شد ؟نمی دانم ؛ نمی دانم !
وامشب شب عاشوراست ؛ وچه شب زیبایی است امشب ؛ که تو به بهانه آن با خودت خلوت می کنی ، با خودت حرف می زنی ، کرده ها وناکرده های خودت را به یاد می آوری وآنگاه آرام و سربه زیر به بهانه ی این شام اندوه ،تنهایی ات را از چشم هایت بیرون می ریزی ؛ به بهانه ی این شب رود می شوی ، راه می افتی ، جاری می شوی تا ، پیش از همه ، خودت را شستشو دهی .....! وامشب به راستی چه شب قشنگی است ....
در این لحظه ها ی بی همنفسی ، تنها تو نشاط آرامش را ارزانیم می داری ؛ یامولا :
ای تمام دل من باز بیا
سمت این پنجره ی باز بیا
در هوای تو نشستم وهمین
شعر من با تو شد آغاز ،بیا
من پر از وسوسه ی ماندن و ایست
نوبت توست ، به پرواز بیا
گفته بودی که نمی آیی و من
شده ام دغدغه پرداز ؛ بیا
ای رسول دل ! من وقت شما ست
تا دوباره کنی اعجاز ؛ بیا
تا پراز شوق کنی باغچه را
تا صمیمی شود آواز ؛ بیا . . .
فهرست مطالب :
تلنگر ( از مجموعه نثر ادبی تا جمهوری موعود )
ایستگاه اول : جراحت جاری ( از مجموعه نثر ادبی تا جمهوری موعود )
ايستگاه دوم : مرهم موعود ( از مجموعه نثر ادبی تا جمهوری موعود )
ايستگاه سوم : اين پرنده هاي غافل( از مجموعه نثر ادبی تا جمهوری موعود )
مثنوی ققنوس بي ادّعا ! ............. حكايت ناتمام تا جمهوري موعود
لطف کرده برای خواندن تمام نوشته ی این پست ، روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...ممنونم
ادامه مطلب...
خواهری دارم شهنای نام ! در کدام سرزمین نمی دانم ! خواهرم مسیحی است اما من مسلمانم ...اورا تا کنون ندیده ام اما می دانم که او آدم مسح شده است ، آدمی که دلش برای مسیح می تپد ؛ همچنان که من دلم را برای موعود خویش مهیا کرده ومیکنم باشد تا توفیق رفیق راهم شود...
خواهرم شهنای بسیار به من لطف دارند ، ومن برای لحظاتی با شهنای مسیحی ام به گفتگو نشسته ام ...نمی دانم دیگران چه می گویند امامن با اوسخن می گویم همچنان که مسیح درروز جمهوری موعود - آنچناکه در تعالیم من آمده است - همراه مهدی من ، همراه پیشوای آسمانی من برای برچیدن بنیان ظلم و فساد همدست خواهند شد .....واین نامه ی من است به او....
شهنای عزیز سلام ...دیشب وقتی نوشته شما رو دیدم بسیار خرسند شدم ...بودن با همراهی از دین آسمانی مسیح برای من ارزشمند است .......
لطف کرده برای خواندن تمام نوشته ی این پست ، روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...ممنونم
ادامه مطلب...
ای حسین ! دوستان ! حلول ماه مصیبت خاندان آل رسول را
غم سرای خیمه هایت تسلیت می گویم.......
آه وسوز خواهرانت
العطش از دخترانت
عالمی را اشک ریزان می کند ....!
كسي كه بهار آور باور است نگهبان گلهاي نيلوفر است
كسي مي رسدعاشقانه زراه صميمي تر از چشم خندان ماه
كسي كه پر از آيه ي روشني است بلند آفتابي كه در كوچه نيست ! . . .
لطف کرده برای خواندن تمام نوشته ی این پست ، روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...ممنونم
ادامه مطلب...
ايستگاه سوم : اين پرنده هاي غافل
قلم در دست هايم مي رقصد ؛ واژه ها از برابر چشمانم عبور مي كنند وآه مي كشم لحظه هاي با شكوهي را كه باآمدن موعود درخشندگي شان را در چشم هاي زمين و زمان انتشار خواهند داد . آه مي كشم فرداي ايمان را ! آه مي كشم بهارِ بي برگشت را !. . .
لطف کرده برای خواندن باقی نوشته ی این پست ، روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...ممنونم
ادامه مطلب...
ايستگاه دوم
مرهم موعود (1) همسايگي عقل و عشق
تازه مي شوم با نام كسي كه انجماد زمان را ويران خواهد كرد و شكوه شكفتن را در دل ها خواهد كاشت !
تازه مي شوم با حلول نگاهي كه سرانجام ، سربلند خواهد كرد دل هاي پريشان را ! ......
لطف کرده برای خواندن باقی نوشته ی این پست ، روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...ممنونم
ادامه مطلب...
دوستان وهمراهان تا جمهوری موعود ، ان شا الله از این به بعد در کنار نوشته های همیشگی ، مطالبی را از سایتهای دیگر برای شما خواهم گذاشت ، تا از خبر های مهم در مسیر --تا جمهوری موعود --بیشتر آگاه شویم...باشد که پذیرا شوید...
ادامه مطلب...


