به نام او که بهترين است
يک رباعی تقديم به دل های آسمانی دوستانم :
تا صحبت عشق می شود ، می لرزم
با خاطره های خوب و بد می لرزم
از بس که دلم شکسته در کوچه ی عشق
تا دست به سنگ می رسد ، می لرزم
سبز باشيد و سربلند ...... مرد ارديبهشت
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
نیلوفران نیک اندیش سلام
عیدتان مبارک
در این پست بنا دارم برای شما نثری بگذارم و شما را مهمان خواندنش
کنم .در این حال و هوای شوق، نیایش لذتی دیگر گونه دارد . باشد که
قبول افتد . این نثر از جمله نثر هایی است که برای نیایش کلمات
ارسال شده بود .
خدایا استغاثه هایم را پذیرا باش !
-------------------------------------------------------------------
باران هست ؛ آفتاب هست ؛ دریا هست و سبزه ها در همه جا آواز می خوانند .
نسیم عاشقانه دست در دست مسافران ملکوت ، پایکوبان ترانه های رجعت را آواز می دهد ؛ در شریان دریا ، شوق پیوستن در تب و تابی غریب جاری است ؛ آفتاب ترانه های رویش را در چشم ها تکثیر می کند و باران امید زیستنی دیگرگونه را در گستره ی
زمین و زمان می پراکند ...!
باغ هست ، سبزه هست ، باران هست ، خورشید هست ، دریا هست و در اینجا ، تنها ما نیستیم و نمی توانیم این همه پنجره های تماشا را تنفس کنیم .
این ما هستیم که جلوی خورشید پرده می گسترانیم ، تا تابش بلندش ، نوازشمان نکند !
این ما هستیم که بی تفاوت از برابر نوازش دریا می گذریم و تغافل آنچنان پنجره ی نگاهمان را مسدود کرده است که یارای تماشای دریا در ما نیست !
این ما هستیم که آواز سبزه ها و نجوای نی لبک باران را نمی شنویم و طراوتشان را ناشنیده مچاله می خواهیم !
تا کی نشستن ؟!
تا کی تغافل ؟!
تا کی باید چشم ها و گوش های هراسانمان را کور و کر در جاده ها بدوانیم ؟
تا کی باید آواز بهشت ، که در دو قدمی دلهایمان جاری است ، ناشنیده عبور کرد ؟!
تا کی ...؟!
*****
وَ ءَاتيکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُمُوهُ وَ اِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصُوها ، اِنَّ الاِنسانَ لَظَلُوُمٌ کَفّارٌ
سوره ی ابراهیم آیه ی 34
و از انواع نعمت هایی که از او درخواست کردید ، به شما عطا فرمود ؛ و هرگاه بر آن شدید که نعمت های او را شمارش کنید ، هیچ گاه حساب آن نتوانید کرد ؛ به راستی که انسان بسیار سخت کفرکیش و ستمگراست .



