تبليغاتX
...   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ....

مرد اردیبهشت

 

 

   چند روز پیش نوشته هایی مضحک خواندم که بسیار از نادانی بعضی ها حسرت نصیب شدم .

   و آن مطلب اینکه باران سپید همان احسان مهدیان است و احسان مهدیان است که با نام باران سپید مطلب می نویسد ! . . .

   شاید اگر من از نزدیک بارام سپید و هجوم را نمی شناختم ، خود نیز دچار همین توهمات می شدم اما نه به این غلیظی که دوستان ما ادعا کرده اند !

   من اصولا با نحوی سرایش شعر باران سپید و هجوم موافق نیستم ، اما این دلیل نمی شود که نسبت به تهمت هایی این چنین که بر این عزیزان باریده می شود ، بی توجه باشم .

   دورتر نروم و از همین سال های آغاز انقلاب در ایران یاد کنم . در آن سال ها افرادی همچون مشفق کاشانی ، حمید سبزواری ، محمود شاهرخی و .... برای اینکه به انسجامی برسند ، سعی داشتند خود را به عنوان گروهی از شعر به جامعه معرفی کنند .....

  در سالهای بعد تر افراد دیگری همچون مرحوم سید حسن حسینی ، قیصر امین پور ، سهیل محمودی ، فاطمه راکعی ، ساعد باقری  ، محمد رضا عبدالملکیان و ... باز تلاش بر آن داشتند تا گروه خود را به جامعه بشناسانند و شیوه ی شاعری خود را ترویج دهند !

    گروهی دیگرعلیرضا قزوه ، زکریا اخلاقی ، صادق رحمانی و ... بودند که آنها هم بر این تلاش بودند .*

 

 

        

 

     البته در این راستا نباید از گروه مخالف این گروه ها که به نوعی خود را تافته ی جدا بافته ی شعر ایران می دانستند و با بانگ شعر سپید و .... سعی بر جمع کردن گروه برای خود بودند و هستند ، غافل بود . و ذکر این نکته به این دلیل است که بیان شود که این گروه بازی ها تنها در طیف شاعران منتسب به دولتی نبوده ، بلکه در میان شاعران به اصطلاح آزاد اندیش و فرادولتی  نیز این تقسیم بندی ها وجود داشته است !

    ادامه ی گفتار اینکه ، این گروه بازی ها در سال های اخیر باز هم سر باز کرده و گروه های منتسب پست مدرن  و غزل پست مدرن  و پساغزل و ..... برای خویش در پی یافتن یارانی هستند تا شیوه شاعری خویش را ترویج دهند . در این بین کسی هم به نام احسان مهدیان بلند شده و ادعا دارد که به گونه ای دیگر هم می شود شعر سرود  و در این راستا در پی یارانی است تا شیوه ی سرایش شعرش را ترویج کند و . . .

    این همه که از ایجاد گروه ها گفتم  به هیچ وجه قصد تخریب کسی را نداشته و ندارم و تنها بر آنم که بیان دارم هرکسی کالای خویش را به عرضه می گذارد یکی ممکن است ماستش را در کوزه ی گلی بزرگ ، یکی در کوزه ی گلی کوچک ، یکی در قابلمه ی مسی ، یکی در شیشه های مربا ، یکی در شیشه های رُب ، یکی در ظرف های پلاستیکی  عرضه کند و یکی هم ممکن است سعی کند که ماستش را در یک پلاستیک فریزر عرضه نماید !! در این راستا ماستی به مذاق خورنده خوش خواهد نشست که شیرین و خوب جا افتاده باشد و ظرف ماست برای خورنده شاید زیاد مهم نباشد . در هر صورت ماست خوب ، ماستی خواهد بود که خورنده از خوردنش رضایت کامل داشته باشد .

   و در این راستا شعر در هر قالبی سروده و نام شعر بر آن نهاده شود ، ما هم به احترام نام شعر بر آنها می نهیم ، اما باید دید که این شعر چه اندازه شعر است و آیا برای خواننده یا شنونده ی آن لذت بخش بوده یا نه ! و این مهمترین ویژگی شعر است که بسیاری از آن غافل مانده اند و به جای پرداختن به اصل شعر به ظرف آن چسبیده اند !

    با این همه ، شعریت شعر بسیار مهم است و اینکه گروهی خود را قیم همه ی شعر اندیشان و شاعران بدانند و تنها روش سرایش خویش را برتر جلوه دهند ، و برای رسیدن به آمال شیطانی خویش هر سیاه و سفیدی را به هم ببافند ، کاری است جاهلانه و جمودانه ! ....

    بر این باورم که هرکسی مطاع خویش را بهتر ، جذاب تر ، رساتر ، صمیمی تر و در یک کلام شاعرانه تر عرضه کند ، به یقین خریدار خویش را خواهد داشت ، حال هرکسی می خواهد باشد !

    پس بهتر است به جای این همه کامنت های بی سرو ته **، تنها کمی شاعر باشیم ، تنها همین !

 

*****

 

* این تقسیم بندی به نظر خودم بیان شده و اگر کسی حرف دیگری دارد مشتاق شنیدنم ...! 

 

** نکته ای از فرشید جوانبخش در وبلاگ مهرداد فلاح - هرچند چندان از ادبیات گفتاری او خوشم نمی آید !

 -------------------------------------------------------------------------------------------- 

 

وبلاگ عاشقانه های یک زائر ( حتما بخوانید )

 

+ هبوط انديشه  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 2:34  به قلم  شهاب  | 


                                

 

                                 بیا به میکده حافظ که برتو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجاب زده  

 

       بيا به ميکده حافظ که برتو عرضه کنم

         هزار صف ز دعاهای مستجاب زده ...

 

+ هبوط انديشه  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 1:22  به قلم  شهاب  | 


به نام یکتا مهربان هستی

سلام دوستان

 

 

عید است و دلم خانه ی ویرانه بیا

این خانه تکاندیم زبیگانه ، بیا

یک ماه تمام میهمانت بودیم

یک روز بهمهمانی این خانه بیا

 

 

                               عید است و دلم خانه ی ویرانه بیا  این خانه تکاندیم زبیگانه ، بیا

    

  وقتی به گذر لحظه ها فکر می کنم ، اندوهی بر دلم می آویزد و شوق شکفتن را در نهادم عمیق تر می کند .

   یادم نیست کی آمد و کی از کوچه نگاهم پرکشید ! تنها می دانم آن اندوه مقدس یک سال با من همراه خواهد بود ، یک سال شوق شکفتنم را چشم به راه خواهد داشت تا ... تا بار دیگر نفس های بهشتی اش را تنفس کنم . . .

 

  در این روز مهربان برای قیصر امین پور عزیز آرزوی تندرستی دارم و باز می خوانم :

 

عید است و دلم خانه ی ویرانه بیا

این خانه تکاندیم زبیگانه ، بیا

یک ماه تمام میهمانت بودیم

یک روز به مهمانی این خانه بیا

 

*****

+ هبوط انديشه  شنبه 21 مهر1386ساعت 10:32  به قلم  شهاب  | 


به نام خداوند خون و خورشید

 

 

لحظه ها

لحظه های عاشقانه ی حضور من کجاست ؟

پس چرا دگر پرنده ای

             به آشیانه ی دلم سری نمی زند ؟

 

آفتاب !

تو چرا چنین شکسته مانده ای ؟

تو چرا

مثل روزهای پیش

عاشقانه ، صادقانه

با تمام چشم های انتظار

                   دوستی نمی کنی ؟

 

آفتاب !

نخل ها چرا چنین

سر به زیر مانده اند ؟

این همه کاسه های شیر

جانب کدام خانه می روند ؟

 

آفتاب !

با دلم سخن بگو

من دلم گرفته است !

لحظه های عاشقانه ام

        سیاه مانده اند ؟

 

آفتاب !

با دلم سخن بگو

نخل ها چرا

سر به زیر مانده اند ؟

مهربان نخل های ساکت و صبور ما کجاست ؟! ...

 

آفتاب !

از علی برای من سخن بگو ....!

 

*****

     سلام دوست من

    به یاد سحرگاهی که علی (ع) با فرق خونینش رو به محراب ایستاده بود ، اشکی بیفشان ! 

    به یاد سحرگاهی که علی (ع) رفتن را بر ماندن ترجیح داد ، دلت را با روبانی سیاه پرواز ده  !

    به یاد او که قربانی عدلش شد !

    به یاد او بر این همه داغ هایی که روزانه بر دلهایمان حک می شوند ، اندوهی بباران !

    امروز علی نیست اما دردهایی که علی را خانه نشین کردند ، دردهایی که فرقش را شرحه شرحه می خواستند ، دردهایی که عدالتش را سر بریده می پسندیدند ، هنوز زنده اند ، هنوز در کوچه هایمان جولان می دهند ، هنوز می خواهند یتیمان در انتظار نان آوری همآغوش آه شوند !

     یا الله ! یا الله ! یا الله ! 

    دردهای عصر علی امروز با لوایی دیگرگون و حتی با لوای دین در فضای زمین و زمان پرسه می زنند ! و ....

      یا علی (ع) !

     ما را طاقت و توانی که تو داشتی ، فراهم نیست ؛ دستهایمان را بگیر و از این کوچه های هراس عبورمان ده !

*****

 

 

 

+ هبوط انديشه  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 6:36  به قلم  شهاب  | 



کي خواهي آمد..... اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...                                                                                                                  بودن تو با من موهبتي است الهي ؛که نصيب اين مسافرشده است. تا ديداري ديگر بدرود