تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت - مصیبت مواج!

 

  به نام خدایی که اعجاز عشق را ارزانیم داشت . . .

 
. . . وقتی اولین خبر ورود آقای خاتمی به انتخابات ریاست جمهوری
 
 
سال 76 را از برنامه صبحگاهی سیما مشاهده کردم ، نا گاه بدنم
 
 
لرزید . وبعد .....

که در هفته نامه روز هفتم کرباسچی مصاحبه ی بلندبالای

 
 
 
ایشان را خواندم ،بوی بهشت وخنکای دلنوازش مشامم را نوازش داد .
 
 
 
نمی دانم چه بود ! فقط می دانم انگار کسی میخواست بیاید وهوای
 
 
 
دلم را دیگرگون کند ! نمی دانم ، واقعا نمی دانم آن هوا وآن خنکای
 
 
نسیم از کجا جاری شده بود ؟. . .
 
 
در آشوب زمان انتخابات ، همه ی دولتی ها مخالفش بودند ،
 
 
سایه اش را با تیر می زدند ؛ ومن تنها بر لبم خنکای واژه ی
 
 
خاتمی می وزید ، بسیاری اورا مرتد می دانستند ، لعنش می کردند
 
 
و. . . اما من ایستادم ودر اوج سرزنشها سرم را بالا می گرفتم و
 
 
می گفتم (شاید به اغراق ) که همچنان که خدا کعبه اش را از شر
 
 
ابرهه حفظ کرد ، خاتمی را نیز از شرِّ دشمنانش حفظ خواهد کرد .
 
 
    و من در کنار بیست ملیون ایرانی مصمم ، در عصر سوم خرداد76،
 
 
گلهای تبسم را سبد سبد ، تقدیم هم می کردیم . . .
                     
        یادش گرامی باد . . .!

                                
      ****
 
 چهار سال بعد با خودم عهد بستم که دیگر نام خاتمی را بر لب نرانم ،
 
 
اما نتوانستم او را از زوایای دلم به دور دارم . مگر می شود کسی را که
 
 
با خون دلت آغشته است ، از خانه اش برانی ؟
 
 
او را دوست داشتم ؛ اما نمی خواستم که او باز بر مسند قدرت
 
 
بنشیند . می دانید چرا ؟ آخر می دیدم او آن خاتمی 76 نیست . من
 
 
این خاتمی را دوست نداشتم . من می خواستم خاتمی ، خاتمی
 
 
باشد بر انگشتان لرزان مردم مستمند . من می خواستم خاتمی به
 
 
مصلحت نیندیشد . آن امری را که درست می دانست به انجام رساند .
 
 
اما خاتمی من مصلحت اندیش شده بود.آنچه را در دل داشت باز گو
 
 
نمی کرد .شفاف نبود . راستی مگر مردم جز این ، می خواستند ؟
 
 
من در آن روز ، در بین دوستان قدیم وجدید خاتمی« نه ی» بلندی را
 
 
سر دادم وگفتم من دیگر او را انتخاب نخواهم کرد ، شاید آن خاتم زیبای
 
 
من به گذشته ی خویش باز گردد ! . . .
 
 
 آن روز همه می گفتند :آری ، اما من می گفتم ؛ نه ! شاید من خیلی
 
 
مغرور بودم که نمی خواستم از آغشته ی دلم باز هم بد بشنوم !! . . .

                   
    *******

  
   هفت سال سپری شد . ناگاه خاتمی در نامه ای برای فردا لب به
 
 
سخن گشود . اما چه دیر . . .! از دو گروه ناله برآورد ؛ از دشمنان و از
 
 
دوستان نا اهل !
 
 
آن روز به خودم می گفتم :آقای خاتمی! چرا اکنون . . .؟ چرا پیشتر لب
 
 
نگشودی تا گمان بد از عبای شکلاتی ات دور شود ؟ دشمنانت را با
 
 
سکوتت سربلند کردی ودوستان حقیقی ات را شرمگین ! . . .
 
 
. . . ومن آن روز تمام دغدغه ام از دوستان نا اهل خاتمی بود که می
 
 
خواستند یک شبه جهان را دیگرگون کنند ! تمام دغدغه ام از دوستانی
 
 
بود که مردم را فراموش کردند و تنها به دوم خرداد _ به غروری _ می
 
 
اندیشیدند که ایشان را بر منصب قدرت نشانده بود و ایشان در اوهام
 
 
خویش فکر می کردند که مردم تنها همان گروه روزنامه نویسی هستند
 
 
که شعار زنده باد خاتمی را تنها به جهت فروش بیشتر روزنامه های
 
 
خویش ، سر می دادند ! فکر می کردند مردم بیعتی دیرین با ایشان
 
 
بسته اند وافسار مردم ، تنها در دست ایشان است ! اما زهی خیال
 
 
باطل !. . . مردم با احدی پیمان ابدی نمی بندند ؛ هر کجا که ببینند
 
 
نادیده گرفته شده اند ، زود پیمان می گسلند و رهایشان می کنند تا
 
 
افسار به دستان ،آن چنان سر به سنگ خورند تا هیچگاه فکر فریب
 
 
مردم در چشمهایشان شعله ور نشود !
 
 
ودر این راستا خاتمی هم _نمی گویم قربانی دوستانش شد _ بلکه
 
 
می گویم قربانی سکوتش شد ؛ قربانی مصلحت اندیشی خویش شد !
 
 
ومن پیوسته این افسوس در نگاهم می دود که چرا خاتمی بهترین
 
 
فرصت تاریخی را با سکوت خویش به آتش کشید و خاکسترش را بر باد
 
 
داد ! وهمواره – نه برای خویش – بلکه برای نادیده گرفتن مردم
 
 
وشعورشان ، تا ابد لعن و نفرین آسمانی را به جان خرید ؟ وچرا بیش از
 
 
بیست ملیون ایرانی را به بازی های بلند پروازانه ی سیاسی فروخت ؟
 
آری اگر اینچنین نبود ، هیچگاه مردم به احمدی نژاد دل نمی بستند ؟
 
 
بیایید با خودمان صادق باشیم وتنها آنچه را که خود می پسندیم ، زیبا و
 
 
پسندیده نشماریم ! وآنچه را که مورد پسندمان نیست - مثل هشت
 
 
سال پیش - زشت و ناپسند نبینیم !
 
 
   ********
 
 
   وامروز من مانده ام وکوله باری تلخ از سال های پیش ! من مانده ام و
 
 
مردمی که به قول قیصر امین پور عزیز :
 
 
مردمی که چین پوستینشان
 
مردمی که رنگ و روی آستینشان
 
 
مردمی که نام هایشان
 
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
 
                               
        درد می کند .
 
 
   آقای خاتمی با سکوت بی جا ، در کنار لبخندهای زهر آلودخویش ؛
 
 
 
ودوستان نا اهل خاتمی ، با بازی های بچه گانه ی خویش ؛ ودشمنان
 
 
خاتمی با کج فهمی خویش ، آنچنان چوب هراج بر اعتماد آسمانی
 
 
مردم زدند که هیچگاه مردم ،این مصیبت مواّج رافراموش نخواهند کرد .
 
 
هشت سال گذشته یعنی هشت فرصت طلایی !
 
 
هشت سال گذشته یعنی آرزوهای برباد رفته !
 
 
هشت سال گذشته یعنی . . .
 
 
وامروز چلچراغی های خاتمی با مردی با عبای شکلاتی برآنندتا چراغ
 
 
هایشان را روشن نگه دارند تا خاتمی وبلاگ نویس شود ومیزان اعتبار
 
 
خویش را بعد از شکست دوستان مشارکتی و کارگزارانی خویش ، دگر
 
 
بار بسنجد برای بعد . . . !
 
 
وباید دید چلچراغی ها ، که با ترفند ، خاتمی را وبلاگ نویس کرده اند تا
 
 
چه اندازه در ادعای دوستی با خاتمی صادق اند ، . . . البته میزان
 
 
صداقت را، با انتخاب یک نام لوس ویک قالب وبلاگ بسیار ناخوشایند ،
 
 
که بسیار به ذوق می زند ؛آقایان وخانمها به اثبات رسانده اند ! اگر چه
 
 
خواسته اند رنگ وبلاگ را همرنگ عبای خاتمی نشان دهند !. . .


من خاتمی را دوست دارم ، تنها برای رنجی که می کشد !
 
 
من خاتمی را دوست دارم ، تنها برای تنهایی هایش ! تنهایی هایی که
 
 
همیشه لبخندی تلخ بر لبانش می نشاند !
 
 
 من وتمام مردمی که، خاتمی را در خرداد 76 برگزیدیم ، هیچ وقت نمی
 
 
توانیم احساس آغازین خویش را فراموش کنیم ؛ هرچند خاتمی با ما بد
 
 
کرد ! هرچند خاتمی با سکوتش، میدان را به کسانی که خود می
 
 
خواستند خاتمی را دور بزنند ، سپرد !
 
 
 خاتمی یک منجی آسمانی نبود ؛ اما می توانست با نیروی رای مردم
 
 
دشمنان را خانه نشین ودوستان نا اهل را سامان دهد ؛ اما او آنچه را
 
 
که بایسته و شایسته بود ، انجام نداد .
 
 
  ********
 
 
   ومردم اینک ، لب تشنه ، بر آن شده اند تا روزهای ناهمگون خویش را
 
 
به فردایی بهتر ، که جوهره ی شعارهای خاتمی بود - این بار با محمود
 
 
احمدی نژاد - پیوند زنند.
 
 
  هر چند امروز هم همانند سال های حضور خاتمی برمسند قدرت ،
 
 
منفعت طلبان زر و زورمند ، این بار می خواهند پشت احمدی نژاد را به
 
 
خاک بمالند ! واگر او هم مصلحت اندیشانه عمل کند ، همانند خاتمی
 
 
اعتماد وآرزوهایشان را برباد خواهد داد . . .
 
 
  خاتمی واحمدی نژاد اگرچه ازدوتفکر متفاوت برخاسته اند ؛ اگرچه
 
 
پشتوانه ی مردمی خاتمی بیشتر از احمدی نژاد بود ، اما اگر راستی را
 
 
در پیش گیریم ، خواهیم دید که مردم از آنها تنها رفاه ، عدالت و ریشه
 
 
کنی تبعیض را می خواستند و می خواهند و دیگر هیچ ! . . .
 
 
    سخن به درازا کشیده است وبه ناچار باید این گفتار را به پایان
 
 
برسانم .
 
 
تنها از همه ی پویندگان جاده ی راستی و درستی می خواهم درست
 
 
بیندیشیم ، درست عمل کنیم ودرست به قضاوت بنشینیم ؛ اگر خواهان
 
 
زیستنی برتر برای مردم آب و خاک خویشیم ! . . .
 
 
 باید چشم ها را از خواستنی های حزبی و گروهی شستشو دهیم تا
 
 
برای همیشه اعتماد آسمانی مردم را تنفس کنیم .
  
 
 
                  ****************************************                         
 
                             باشد که چنین باشد                                      
 
 
******************************************           
 
+ لحظه ي هبوط انديشه  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 3:27  به قلم  شهاب  |