تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت - نامه ای به خواهرم شهنای
 

    شهنای عزیز سلام ...دیشب وقتی نوشته شما رو دیدم بسیار خرسند شدم ...بودن با همراهی از دین آسمانی مسیح برای من ارزشمند است .

     من یک مسافرم که تا سرزمین امن الهی کوله بارم را بسته ام ودر پی همراهانی هستم که این مسیررا همراهی ام کنند. راستش را بخواهید دلم از هر چه سیاست بازی ها گرفته است . آتش سیاست این روز ها چه در کشور عزیز من ، چه درهمه ی کشورها روح شفاف ومهربان آدمی را در لایه های شیطانی خود در بند کرده وخاکسترش می خواهد .

     شهنای عزیز...اعتقاد به موعود آسمانی تنها دغدغه من نیست ؛ می دانم دغدغه تو نیز هست ؛ وبه یقین روزی مهدی من ومسیح تو خواهند آمد وما – فرقی نمی کند آن روز ما باشیم یا نباشیم – آری ، ما سبز خواهیم شد ورشته های مهرمانی را محکمتر خواهیم کرد ...

   شهنای عزیز...آنچه را که امروز به نام اسلام به خوردمان می دهند ؛ بی شک آن چیزی نیست که پیامبر اسلام می خواست ! اگر ما درست به آن تعالیم بیندیشم ، هیچگاه دچار تزلزل و تعصب نخواهیم شد ! اما بی شک سیاست بازی ها چه ناجوانمردانه روح دین را آشفته می خواهند ! و چه ناجوانمردانه سیمای دین را می خراشند! ...واین البته در دین تو ؛ دین یهود ؛ و…همه ی دین های دیگر به جهت نفوذ رهبران دینی سیاست پیشه ، که دین را فدای سیاست می کنند ، وجود دارد و بیداد می کند …..

     شهنای عزیز ....  خواهر مسیحی من !

وقتی شوق آسمانی مهدی در من دمیده شد ، نمی دانی هر روز ، هر شب ، هر لحظه به دور از تمام سیاست بازی ها ، بغضی غریب آشیانه ی دلم را تصرف می کند ؛ ویاد مهدی چون بویی خوش در دل و جانم انتشار می یابد ؛ وآیه های مهربانی دست در دست های هم ، از نگاهم جاری می شوند !

    باور کن شعار نیست که از لبان دل و جانم می چکد! این حسی است که بسیاری از مردم سرزمین من با آن زیست می کنند ؛ با آن راه می روند ؛ با آن می نشینند ؛ وشب هایشان را در آرزوی بازگشت امام آرامش خویش به صبح پیوند می زنند !...وبی شک تو و مردم هم کیشت به مسیح آنچنان عشق می ورزند که من به مهدی (عج)  ....

  

 

 خواهر من !

بیایید دست در دست هم دهیم وآنچنان عاشق باشیم ؛ آنچنان دستها یمان را سمت آسمان پروازدهیم تا هر چه سریع تر مسیح تو ومهدی من بازآیند واز اسارت  این دلشوره ها آزادمان کنند ، .... 

  شهنای عزیز ! اگرچه من یک مسلمانم ؛ اما یادم هست از کودکی نام مسیح ، مهربانانه در دلم نشسته است ، چرا که دین من اوراهم  پیامبرمهربان خدا می داند وآموزه های دینی من برآن تاکید دارند ……

     مهربانی تورا پاس می دارم وآرزومندم به دوراز همه ی دغدغه های موجود - که ازتعصب ناشی می شوند -  تعالیم خویش را پاس داری وگمراهان یاوه گو بفهمند که راه های پیوند با معبود تنها اسلام نیست ، هرچند همان معبود در کلام آسمانی خویش - قرآن -  بهترین دین را اسلام می داند! …..

                   برای تو شهنای مهربانم که لطافت مسیح را درکلام خویش دارد ، آرزوی توفیق دارم

                                          برادرت شهاب ……

                                                                  برای من دعا کن.....

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 11:37  به قلم  شهاب  |