تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت - هبوط نا گزیر
 

در ازدحام یک طلوع بی تبسم

گم می شوم در لابلای زخم مردم

 

حس می کنم دستی مرا می راند از خویش

تا گم شوم در کوچه های بی تبسم !

 

دلشوره ها آهنگ رفتن می نوازند

اما کجا ؟...تا کی ؟...سفر تا فصل چندم ؟

 

این روز ها حتی تنفس اتفاقی است

وقتی نفس هم می شود همدست گژدم!

 

باید پر از فریاد باشیم آی مردم !

تا چند باید سوختن مانند هیزم ؟

 

در جستجوی یک هبوط ناگزیرم

باید بنوشم باز از صهبای گندم !

              ------

یک جور دیگر می شوم وقتی شکسته

پر می کشم تا مرقد زیبای هشتم ...

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 7:3  به قلم  شهاب  |