|
|
|
|
|
افتاده ام به پای تو با دست سرنوشت دستی که ابتدای مرا خوب می نوشت !
آشفته و مسافر جامانده از خودم هی بغض می خورم که چرا رفتم از بهشت ؟
دست ازل در این دل آتش گرفته ام تنها خیال ماه تو را برده زیر کشت !
این جا بدون مرحمت پادشاه عرش هرگز نمی توان غزل آسمان سرشت
هرگز نمی توان به تماشا پری گشود یا از بهار شوق و شکفتن خطی نوشت ...!
بی التفات عرشی ات ای مهر جاودان دنیا شود بدون غزل زشت زشت زشت ! |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه جمعه 26 اسفند1384ساعت 21:21 به قلم شهاب
|
|
||