تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت - ... !مسافر جامانده ...
 

 

افتاده ام به پای تو با دست سرنوشت

دستی که ابتدای مرا خوب می نوشت !

 

آشفته و مسافر جامانده از خودم

هی بغض می خورم که چرا رفتم از بهشت ؟

 

دست ازل در این دل آتش گرفته ام

تنها خیال ماه تو را برده زیر کشت !

 

این جا بدون مرحمت پادشاه عرش

هرگز نمی توان غزل آسمان سرشت

 

هرگز نمی توان به تماشا پری گشود

یا از بهار شوق و شکفتن خطی نوشت ...!

 

بی التفات عرشی ات ای مهر جاودان

دنیا شود بدون غزل زشت زشت زشت !

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  جمعه 26 اسفند1384ساعت 21:21  به قلم  شهاب  |