|
|
|
|
|
سلام بر همه ی عزیزانی که با نظر هایشان مرد اردیبهشت را همراهی می کنند ؛ عزیزانی که گاه گاه وقتی در وبلاگشان حضور می یابم صمیمیتشان را با تمام وجود حس می کنم . در روزگار دروغ و نیرنگ داشتن دوستانی به رنگ آبی مهربان ، بسی غنیمت است ...! برای همه ی آنانکه جاده ی آسمان را درپیش گرفته ویا پیش رو دارند ، لحظاتی سرشار از عطر بهشت آرزومندم . این غزل هم تقدیم به همه ی نگاه هایی که با دروغ و ریا میانه ای ندارند :
*****
درخت باور من ، سبز می شود با تو و در دلم عطش توست باز ، تنها تو !
نگاه پنجره ام در هوای تو باز است به این امید ، که شاید پری زند با تو
شکوفه های تماشا، همیشه می شکفند اگر به باغ دلم ، لحظه ای نهی پا تو !
دلم از این همه ماندن هنوز می رنجد بگو چگونه بکوچم ، از این قفس تا تو ؟ ... *** غزل! به زخم دلم مرهمی بنه ، شاید دلم شکفته شود در بهار گل با تو ! --------------------------------------
تا فرصتی دیگر بدرود ....مرد اردیبهشت |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 19:51 به قلم شهاب
|
|
||