|
|
|
|
|
به تماشا سوگند و به آغاز کلام نیلوفران نیک اندیش سلام عیدتان مبارک در این پست بنا دارم برای شما نثری بگذارم و شما را مهمان خواندنش کنم .در این حال و هوای شوق، نیایش لذتی دیگر گونه دارد . باشد که قبول افتد . این نثر از جمله نثر هایی است که برای نیایش کلمات ارسال شده بود . خدایا استغاثه هایم را پذیرا باش ! -------------------------------------------------------------------
باران هست ؛ آفتاب هست ؛ دریا هست و سبزه ها در همه جا آواز می خوانند . نسیم عاشقانه دست در دست مسافران ملکوت ، پایکوبان ترانه های رجعت را آواز می دهد ؛ در شریان دریا ، شوق پیوستن در تب و تابی غریب جاری است ؛ آفتاب ترانه های رویش را در چشم ها تکثیر می کند و باران امید زیستنی دیگرگونه را در گستره ی زمین و زمان می پراکند ...! باغ هست ، سبزه هست ، باران هست ، خورشید هست ، دریا هست و در اینجا ، تنها ما نیستیم و نمی توانیم این همه پنجره های تماشا را تنفس کنیم . این ما هستیم که جلوی خورشید پرده می گسترانیم ، تا تابش بلندش ، نوازشمان نکند ! این ما هستیم که بی تفاوت از برابر نوازش دریا می گذریم و تغافل آنچنان پنجره ی نگاهمان را مسدود کرده است که یارای تماشای دریا در ما نیست ! این ما هستیم که آواز سبزه ها و نجوای نی لبک باران را نمی شنویم و طراوتشان را ناشنیده مچاله می خواهیم ! تا کی نشستن ؟! تا کی تغافل ؟! تا کی باید چشم ها و گوش های هراسانمان را کور و کر در جاده ها بدوانیم ؟ تا کی باید آواز بهشت ، که در دو قدمی دلهایمان جاری است ، ناشنیده عبور کرد ؟! تا کی ...؟! ***** وَ ءَاتيکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُمُوهُ وَ اِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصُوها ، اِنَّ الاِنسانَ لَظَلُوُمٌ کَفّارٌ سوره ی ابراهیم آیه ی 34 و از انواع نعمت هایی که از او درخواست کردید ، به شما عطا فرمود ؛ و هرگاه بر آن شدید که نعمت های او را شمارش کنید ، هیچ گاه حساب آن نتوانید کرد ؛ به راستی که انسان بسیار سخت کفرکیش و ستمگراست .
|
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه سه شنبه 2 آبان1385ساعت 1:56 به قلم شهاب
|
|
||