تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت - > مهربان نخل ها

به نام خداوند خون و خورشید

 

 

لحظه ها

لحظه های عاشقانه ی حضور من کجاست ؟

پس چرا دگر پرنده ای

             به آشیانه ی دلم سری نمی زند ؟

 

آفتاب !

تو چرا چنین شکسته مانده ای ؟

تو چرا

مثل روزهای پیش

عاشقانه ، صادقانه

با تمام چشم های انتظار

                   دوستی نمی کنی ؟

 

آفتاب !

نخل ها چرا چنین

سر به زیر مانده اند ؟

این همه کاسه های شیر

جانب کدام خانه می روند ؟

 

آفتاب !

با دلم سخن بگو

من دلم گرفته است !

لحظه های عاشقانه ام

        سیاه مانده اند ؟

 

آفتاب !

با دلم سخن بگو

نخل ها چرا

سر به زیر مانده اند ؟

مهربان نخل های ساکت و صبور ما کجاست ؟! ...

 

آفتاب !

از علی برای من سخن بگو ....!

 

*****

     سلام دوست من

    به یاد سحرگاهی که علی (ع) با فرق خونینش رو به محراب ایستاده بود ، اشکی بیفشان ! 

    به یاد سحرگاهی که علی (ع) رفتن را بر ماندن ترجیح داد ، دلت را با روبانی سیاه پرواز ده  !

    به یاد او که قربانی عدلش شد !

    به یاد او بر این همه داغ هایی که روزانه بر دلهایمان حک می شوند ، اندوهی بباران !

    امروز علی نیست اما دردهایی که علی را خانه نشین کردند ، دردهایی که فرقش را شرحه شرحه می خواستند ، دردهایی که عدالتش را سر بریده می پسندیدند ، هنوز زنده اند ، هنوز در کوچه هایمان جولان می دهند ، هنوز می خواهند یتیمان در انتظار نان آوری همآغوش آه شوند !

     یا الله ! یا الله ! یا الله ! 

    دردهای عصر علی امروز با لوایی دیگرگون و حتی با لوای دین در فضای زمین و زمان پرسه می زنند ! و ....

      یا علی (ع) !

     ما را طاقت و توانی که تو داشتی ، فراهم نیست ؛ دستهایمان را بگیر و از این کوچه های هراس عبورمان ده !

*****

 

 

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 6:36  به قلم  شهاب  |