تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت - > آواز عاشورا

 

 

   ای ز غمت بال و پرم سوخته   

بی تو دو چشمان ترم سوخته

 

 

      آواز همیشگی عاشورا باز هم به گوش می رسد ومن مانده ام باتنی خسته، فکری مغشوش و دلی که در جستجوی روشنایی بال بال می زند .

 

      در چنبره ی خیالم فرو می روم ؛ آهسته گام برمیدارم وبه سمت مسیری می روم که گویا نا آشناست ؛ سمت مسیری می روم که شاید تا لحظه ای بعدتر راه خویش را گم کند ....

 

     نمیدانم جاده ی عبور من کجاست !

     نمی دانم از کدام چشمه ، نور سمت وادی دلم جاری خواهد شد ؟

     نمی دانم ؛ نمی دانم !

 

      و امشب شب عاشوراست ؛ و چه شب زیبایی است امشب ؛ که تو به بهانه آن با خودت خلوت می کنی ، با خودت حرف می زنی ، کرده ها و ناکرده های خودت را به یاد می آوری و آنگاه آرام و سر به زیر به بهانه ی این شام اندوه ،تنهایی ات را از چشم هایت بیرون می ریزی ؛ به بهانه ی این شب رود می شوی ، راه می افتی ، جاری می شوی تا ، پیش از همه ، خودت را شستشو دهی .....!

 

و امشب به راستی چه شب قشنگی است ....

   

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  شنبه 29 دی1386ساعت 0:38  به قلم  شهاب  |